گفتند ستاره را نمی توان چید … و آنان که باور کردند … برای چیدن ستاره … حتی دستی دراز نکردند … اما باور کن … که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره دست دراز کردم … و هر چند دستانم تهی ماند … اما چشمانم لبریز ستاره شد .
بد نبود ، ولی وقت هایی که قیافش عوض میشه رو دوست ندارم، اینجا خیلی تغییر کرده، شکل خودش دوست داشتنی تره.
راستی مطلبی درباره هالووین هم در روز هالووین در آخرین وبلاگ منتشر شد، اگر دوست داشتید خوشحال می شوم سر بزنید.
۱۱ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۴:۰۴ ب.ظ
گفتند ستاره را نمی توان چید … و آنان که باور کردند … برای چیدن ستاره … حتی دستی دراز نکردند … اما باور کن … که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره دست دراز کردم … و هر چند دستانم تهی ماند … اما چشمانم لبریز ستاره شد .
۱۱ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۴:۲۶ ب.ظ
۱۱ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۷:۰۴ ب.ظ
بد نبود ، ولی وقت هایی که قیافش عوض میشه رو دوست ندارم، اینجا خیلی تغییر کرده، شکل خودش دوست داشتنی تره.![[قلب]](http://www.garfield.ir/garfield/wp-includes/images/smilies/08.gif)
راستی مطلبی درباره هالووین هم در روز هالووین در آخرین وبلاگ منتشر شد، اگر دوست داشتید خوشحال می شوم سر بزنید.
۱۲ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۹:۲۵ ب.ظ
اسمش برشتوکه … همونی که میریزن تو شیر!
راستی مگه دکتر گارفیلد لیز نبود؟
از لیز چه خبر ؟؟؟
برشتوک پودر نیست عزیز. نظر امید جان رو بخونی توضیحات خوبی داده.
این کمیک هم مربوط می شه به زمان قبل از لیز. به خاطر هالووین امروز گذاشتمش.
۱۳ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۸:۴۶ ق.ظ
خدا رو شکر یه بار این گارفیلد ترتیب خودشو داد
۱۳ آبان ۱۳۸۷ در ساعت ۹:۰۳ ب.ظ
خدا شفا بده!